شمس الدين حافظ
374
سفينه حافظ ( فارسى )
أ حاديا بجمال الحبيب قف و انزل « 1 » * كه نيست صبر جميلم ز اشتياق جمال شكايت شب هجران فروگذار اى دل * بشكر آنكه برافكند پرده روز وصال چو يار بر سر صلحست و عذر مىطلبد * توان گذشت ز جور رقيب در همه حال بيا كه پردهء گلريز هفت خانهء چشم « 2 » * كشيدهايم بتحرير كارگاه خيال بجز خيال دهان تو نيست در دل تنگ * كه كس مباد چو من در پى خيال محال ملال مصلحتى مىنمايم از جانان * كه كس بجد ننمايد ز جان خويش ملال مرا دليست پريشان بدست غم پامال * چنان كه هيچ كسش نيست واقف احوال قتيل عشق تو شد حافظ غريب ولى * به خاك ما گذرى كن كه خون مات حلال « 3 » [ 303 خوشخبر باش اى نسيم شمال ] 3 شماره مسلسل 444 خوشخبر باش اى نسيم شمال * كه بما مىرسد زمان وصال ما بسلمى و من بذى سلم * اين جيراننا و كيف الحال « 4 » عرصهء بزمگاه خالى ماند * از حريفان و رطل مالامال عفت الدار بعد عافية * فاسألوا حالها عن الاطلال « 5 » سايه افكند حاليا شب هجر * تا چه بازند شبروان « 6 » خيال قصة العشق لا انفصام لها * فصمت هاهنا لسان القال « 7 » ترك ماسوى كس نمىنگرد * آه از اين كبريا و جاه و جلال
--> ( 1 ) اى خواننده آواز براى شتران معشوق ، توقف كن و فرودبيا . ( 2 ) در قدسى اين مصرع چنين است : « بيا كه نقش تو در زير هفت پرده چشم » ( 3 ) خون ما ترا حلال باد . ( 4 ) سلمى ( نام معشوقه ) در چه حاليست و در ذى سلم ( نام محل معشوق ) كى هست ، همسايگان ما كجا هستند و وضع چطور است . ( 5 ) بعد از رفتن عافيه ( لقب معشوقه ضمنا سودى عافيه را آبادانى معنى كرده است ) آثار خانه از بين رفت ، حال خانه را از ويرانهها بپرسيد ( 6 ) افكار شبانه ( 7 ) قصه عشق گسستنى نيست ، زبان قيل و قال آن را ببريد